سيد صادق سجادى
199
تاريخ برمكيان ( فارسى )
برخوان . چون چند بيت برخواندم خوش شد و ديگر طلب فرمود . بيتى چند ديگر انشا كردم . بار دوم احسنت بر زبان راند و مرا در باطن « 1 » استظهارى تمام روى داد و در آن نقش بستم كه ازو انعام لايق يابم كه باقى عمر محتاج كس نشوم . چون ساقيان در كار شدند و پيالهها به دست حريفان دادند و نوشانوش ساقيان برآمد ، دورى به من رسيد . من پياله باز به دست ساقى دادم و سر بر زمين نهادم و گفتم هيچ گاهى مسكرى نخوردهام . جعفر گفت سبحان اللّه چندين صفت شراب « 2 » كردهاى و ساحريها نمودهاى ، ناخورده ، لذت شراب و اوصاف شراب « 3 » چگونه دانستهاى ؟ فرمود امروز ترا شراب بايد خورد . من صبر كردم تا جعفر پياله بنوشيد . من در حال جامى از دست ساقى گرفتم و بخوردم . جعفر از گرمى شرم در خوى فرو رفت و مرا گفت قوى احسنت ، ادب نگاه داشتى و مستوجب عواطف و الطاف بسيار گشتى . حالا مجازات اين خدمتى كه كردى آن است كه ترا « 4 » كنيزكى اينچنين نمايم و سماعى شنوانم كه آنچنان صورتى نديده و آنچنان سماعى « 5 » نشنيده باشى . زمانى از اين سخن برآمد . حريفان و نديمان بازگشتند و مرا بداشتند . جعفر فرمود تا كنيزكى درآوردند كه مجلس از نور جمال او منوّرتر از آفتاب شد . در صفت حسن او و كرشمه و آهنگ او شعراء عهد ديوانها پردازند و هنوز مقصر باشند . فرمود تا او بنشيند و بربط بنوازد و سماعى بگويد . چون همداستان بطلبيد و بربط بنواخت و قولى « 6 » آغاز كرد من نزديك شدم كه روح از قالب تهى كنم . از توافق بخت از غزلهاى من غزلى سرائيد . چون وزير آن را بشنيد « 7 » طاقتش نماند و بيهوش شد . چون به هوش آمد ، پرسيد « 8 » كه اين غزل كراست ؟ من خدمت كردم و گفتم بنده « 9 » صريع الغوانى « 10 » راست . جعفر گفت اين كنيزك را دختر خوان تا نظر به سوى او مباح گردد ؛ و من او را دختر خواندم و با من هم كلمه شد . طبيعتى داشت كه در ساعت چند غزل تازه از زبان من ياد گرفت و من در
--> ( 1 ) . ك : - باطن . ( 2 ) . اساس : - شراب . ( 3 ) . ك : ناخورده در لذت شراب چندين اوصاف شراب . ( 4 ) . اساس : - ترا . ( 5 ) . ك : سماع . ( 6 ) . اساس : قوّالى . ( 7 ) . ك : چون وزير در برابر ايستاد . ( 8 ) . ك : باز پرسيد . ( 9 ) . ك : + وزير . ( 10 ) . همه نسخهها : صريح العوانى . تصحيح قياسى است .